|
|
|
|
|
خدایم به من گفت که توکل کن. زندگی به من اموخت که گذشت کن. روزگار به من درس داد که صبر کن. توکل و گذشت وصبر ره توشه های زندگی من هستند و شاید هم رمز سکوت من. وقتی دلتنگ میشوم توکل میکنم. وقتی بدی میبینم گذشت میکنم. وقتی تنها میشوم صبر میکنم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:37 توسط نفیسه
|
|
||
|
|
|
|
|
میخواهم از روزگار وبازیهایش بنویسم از روزگاری که بدون اینکه بخواهم به دنیا امدم.و اموختم که زندگی کنم. زندگی که توی بچگی فقط بچه بودنشو یادم است وتنها اشتباهم این بود که گاهی اوقات روی دیوار خط میکشیدم. کم کم نوجوان شدم نوجوانی که سرشار از شور و شوق بود چون نمیدانست هنوز جوانی و پیری هم هست و زندگی فقط نوجوانی نیست. جوان شدم . جوانی پر از ارزو که به همه انها دست نیافتم و فهمیدم که روزگارم برخلاف ارزوهایم گذ شت. هنوز به روزگار پیری نرسیده ام که نمیدانم اگر به ان روزها برسم چه چیزی برای گفتن دارم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:35 توسط نفیسه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام! به همه شما وبلاگ نویسان محترم. من هم از امروز به جمع شما اومدم. امیدوارم منو با نظرات و پیشنهاداتتون همراهی کنید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:42 توسط نفیسه
|
|
||